بازگشت به صفحه اول

 

 
 

در آستانه سالگرد شکست انقلاب 57:  فراخوان برای ایجاد دیالوگ گسترده در رایطه با فرهنگ استبدادی:

هدف ما نه صرف مبارزه با دیکتاتور بلکه مبارزه با فرهنگ دیکتاتوری است (بخش اول)

بيژن پوينده

یکی از مهمترین  موضوعاتی که در ذهن هر ایرانی آزادی خواهی در رابطه با انقلاب ضد استبداد سلطنتی 57 ایجاد شده این است:

چگونه است که ملتی  برای بزیر کشیدن دیکتاتوری شاه انقلاب میکند. اما در کمتر از 2 سال خود را زندانی نظامی استبدادی بمراتب وحشتناک تر و خشونت بار تر می بیند؟

یک جواب ساده به این سئوال اینست که اگرچه اکثریت مردم از استبداد سلطنتی بیزار بودند. اما بخاطر وجود همان استبداد که مانع از وجود رسانه های آزاد، احزاب  متنوع و مستقل از نظام ؛ آزادی عقیده و بیان بود؛ از نظر سیاسی نااگاه بودند. این نا آگاهی تبلور خود را در مخالفت با دیکتاتور بدون آگاهی لازم در باره فرهنگ دیکتاتوری بوجود آورد.  شاید این دلیل مهمی برای این واقعیت تاریخی باشد که علیرغم مخالفت با دیکتاتورها و جنبشهای متعدد بر ضد نظام های دیکتاتوری، همیشه شاهد جایگزینی نوعی از  استبداد با نوعی دیگراز آن بوده ایم.

شاید مهمترین ویژگی فرهنگ استبدادی نفی قبول چند  صدایی و تحمل نظرهای مخالف باشد. در این فرهنگ حرف یکی است. تحمل نظر دیگری وجود ندارد. این فرهنگ، فرهنگی بی "چراست". در این فرهنگ سئوال پرسیدن و یا مورد سئوال قرار گرفتن و بطور کلی شک کردن جایی ندارد. بقول زنده یاد مختاری این از خصوصیات فرهنگ شبان رمگی است. فرهنگ بی چرا.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  وهمچنین در رفتار  برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با  زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت "انقلاب فرهنگی" و "پاکسازی" دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مختلف سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بقول رفسنجانی "مشکل زندانیان سیاسی" را در سال 67  "حل" کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این میان گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و بسیاری از سران نظام و سپاه را در "تصادفات"  به "شهادت" رساندند. در روندی  همسو با تفکرات رهبرشان امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی حتی در نامگداری  هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب  57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان "ضد انقلاب" سرکوب کردند.

با رفراندام ضد دمکراتیک "جمهوری" اسلامی آری یا خیرامکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند و سپس با دروغ و نیرنگ بر ارا 98 درصدی خود بالیدند.

البته اشتباه خواهد بود که این خصوصیات را محدود به بنیادگرایان دینی بدانیم، نگاهی به روش های ضد دمکراتیک در سازمانهای مختلف  نشانه های بارزی از این طرز تفکر را عریان میسازد.

آگاهی به ریشه ها و خصوصیات فرهنگ استبدادی اهمیتی انکار ناپذیر دارد.  نه فقط بخاطر اینکه امروز مردم کشورمان درگیر مبارزه ای جانکاه در برابر رژیمی استبدادی از نوع مذهبی اش هستند.  بلکه بخاطر مسائلی که بطور روزمره با آن روبرو میشویم. تاثیر فرهنگ استبدادی را میتوان  درهمه زمینه ها دید. از  انواع روابط شخصی؛ تا موضع گیری های سیاسی.  بسیار دیده ایم کسانی که علیه دیکتاتور فریاد میزنند ولی رفتارشان با فرزندان و همسر و زیر دستان دیکتاتورمابانه است. بر علیه زور گویی شعار میدهند  ولی  بمجرد قرار گرفتن در موقعیت قدرت زورگو میشوند. دم از رعایت قانون میزنند اما از قانون برای منافع فردی یا گروهی سواستفاده و استفاده ابزاری میکنند.  کسانی که "مرگ بر دیکتاتور" میگویند اما کمترین ظرفیت در رابطه با نظر مخالف را دارند.  سرکوب نظام ولایت فقیه را در رابطه با همفکران خود محکوم میکنند، اما در رابطه با اعدام هموطنان کرد سکوت میکنند.  از آزادی اندیشه صحبت میکنند؛ اما در برابرشدید ترین نوع سرکوب هموطنان بهایی بخاطر عقاید دینی شان حرفی نمیزنند. ظاهرا طرفدار برابری حقوق  همه ایرانیان هستند اما از انواع تبعیضات جنسی نهادینه شده در افکار و قوانین موجود سخنی برزبان نمیاورند. گاه با این توجیه که فعلا مبارزه ای با "دیکتاتور" در جریان است و پرداختن به این موضوعات "انحرافی" یا "کم اهمیت" ما را از "هدف اصلی مان" دور میکند.  راستی هدف اصلی  چیست؟  اینکه صد ها و شاید هزاران جوان کشته و شکنجه شوند، یک دیکتاتوری سرنگون شود و با جابجایی قدرت، دوباره خود را در برابر نوع دیگری از دیکتاتوری ببینیم؟

ما در شرف یک تحول عظیم تاریخی هستیم. تحولی که نتیجه اش میتواند آینده ما و کشورمان را برای مدتها تحت تاثیر قرار دهد .

معتقدم که بهترین ادای احترام به جانباختگان راه آزادی و مهمترین قدمها برای اسقترار فرهنگ دمکراتیک در کشورمان تلاش خلاقانه  و آگاهانه ما  برای شناخت ویژگی های فرهنگ  استبدادی، تلاش برای از بین بردن عوامل موثر در بازتولید  این  فرهنگ و زدودن زنگارهای  آن در پندار؛ گفتار و کردارمان است.

بنظر من یک شرط مهم و لازم برای ساختن ایرانی آزاد، آباد و دمکراتیک و گذار از نظام های دیکتاتوری، ارتقا  شعور و خرد جمعی در باره فرهنگ دیکتاتوری است.  لازم است با تمام توان در عین مبارزه با دیکتاتور به فرهنگ دیکتاتوری بپردازیم.  به سهم خود و در حد توان در این زمینه تلاش خواهم کرد.  با این هدف مجموعه مقالاتی را در  12بخش ارایه می نمایم. اولین قسمت   را  در سالگرد انقلاب 57  تقدیم میدارم.. امیدوارم با همیاری دوستان از طریق ارسال نظرات، مقالات و ... راجع به  استبداد وفرهنگ استبدادی  دیالوگی  سازنده ایچاد نماییم. باشد که با   بیان و نقد  نظرات،  سهم خود را برای رسیدن به آزادی ایفا نماییم.

بخش اول:

     1 . زمینه های تاریخی شکل گیری فرهنگ استبدادی:

                  1.1.  زمینه های طبیعی گرایش به قدرت طلبی در انسانها.  

                  1.2.  ریشه های تاریخی  شکل گیری فرهنگ استبدادی در ایران

     2.   ویژگیها و نتایج  فرهنگ استبدادی:

                  2.1. تمامیت خواهی قدرت حاکم                                                           

                  2.2.  خود رایی و عدم مدارا با عقاید و نظرات مخالف.

بخش دوم:

                  2.3. دنبله روی کور کورانه و فرهنگ شبان رمگی.

                  2.4.   سنت و استیبداد.

                  2.5.  نقد ناپذیری.

بخش سوم:

                  2.6.  قدرت غیر پاسخگو

                  2.7.  قانون  و  استفاده ابزاری از قانون در فرهنگ استبدادی.

بخش چهارم:

                  2.8.  حقوق بشر و فرهنگ استبدادی.

                  2.9.  قبیله گرایی حاد و تقسیم دائم انسانها به خود ی غیر خودی و توجیه انواع تبعیضات بر اساس این تفسیم بندی.

بخش پنجم:

                 2.10. جایگاه دین در جامعه. حکومت دینی؛ دین حکومتی  استبداد دینی.

                 2.11.  استبداد و زوال اخلاق و پرنسیب ها ی انسانی

بخش ششم:

                 2.12. عوامل روانی, سرکوب غرایز جنسی  و اتوریته در باز تولید فرهنگ استبدادی

                 2.13.  جایگاه سیستم آموزشی و تعلیم و تربیت در باز تولید فرهنگ استبدادی.

                 2.14.  حکومت استبدادی و فرهنگ استبدادی.

بخش هفتم: 

                 2.15.  عدالت اجتماعی و استبداد

                 2.16.  دمکراسی و استبداد.

                 2.17   تاثیرات  شیوه های تولیدی و اقتصاد تک محصولی در باز تولید استبداد

بخش هشتم:

                 2.18.  مناسبات بین المللی، سیستم جهانی سرمایه و استبداد.

                 2.19.   تقش  استعمار و شرکت های فرا ملیتی در تقویت استبداد

بخش نهم:

                 2.20.  ستم مضاعف،  تبعیضات جنسی و فرهنگ استبدادی

  بخش دهم:

                   2.22.  ستم مضاعف،   تبعیضات قومی و نژادی و مذهبی در  فرهنگ استبدادی    

 بخش یازدهم:   

                  2.23 نقش اسطوره ها و ایدتولوژی  در باز تولید فرهنگ استبدادی

 بخش دوازدهم:

  3 . تحول دمکراتیک و گذار از فرهنگ استبدادی

                   3.1.  سه پایه تحول دمکراتیک: آگاهی،  حقوق شهروندی و مسئولیت پذیزی

                  3.2.   آزادی  اطلاعات، سازماندهی و مکانیزم هتی کنترل قدرت

 شکل گیری  فرهنگ در هر جامعه ای متاثر از روابط  اقتصادی  و اجتماعی  در آن جامعه  است. در کشور ما از نظر تاریخی، روابط اقتصادی  بر اساس  زندگی قبیله ای در برخی نقاط  و تولید روستایی  و روابط ارباب رعیتی و خان خانی در دیگر نقاط برای قرن ها وجود داشته است.  در نتیجه فرهنگ غالب نیز تحت تاثیر روابط قبیله ای و ارباب رعیتی شکل گرفته.  توجه به این نکته ضروری است که شکل گیری فرهنگ و شیوه تفکر در ضمیر ناحود آگاه ما بوسیله تعلیم و تربیت خانوادگی و سپس  آموزش و معیار های دینی و اجتماعی سنتی درونی شده و ریشه دوانده. اگرچه تغییرات اقتصادی میتوانند زمینه ساز تغییرات فرهنگی شوند  اما روند تغییر و تحولات  فرهنگی  بواسطه مکانیزیم های شکل گیری فرهنگ عمدتا تدریجی وکند بوده و  با ضرب آهنگ  تحولات سریع اقتصادی تغییر نمیکند. ازنظرتاریخی دو رکن اصلی  هرم قدرت در جامعه ما سلطنت و روحانیت بوده اند.در نتیجه  برای ریشه یابی فرهنگ غالب باید نگاهی دقیقتر به خصوصیات این دو پایه قدرت  بیاندازیم.

توجه به ساختار قدرت برای کسب و حفظ آزادی اهمیتی پایه ای پیدا میکند.  انسان‌ها در طول تاریخ به کرّات ثابت کرده اند که ظرفیت داشتن قدرت بیش از حد را ندارند. چه به صورت فردی یا گروهی. تمرکز قدرت زمینه ایجاد فساد و گرایش به کنترل دیگران برای منافع شخصی یا گروهی را به وجود میاورد. بطور تاریخی نظام های پادشاهی در کشورما  بر اساس قدرت مطلق شاه بوجود می آمد. در این نظامها مکانیزم مشخصی برای کنترل قدرت شاه وجود نداشته. در نتیجه تمامیت خواهی، خود کامگی و زورگویی  پادشاهان امری معمول و متداول بوده. در چنین نظامی شهروندان در بعد سیاسی فاقد  حق تعیین سرنوشت خود هستند. زورگویی معیار روابط شده و سلسله مراتب استبدادی بعنوان معیارهای غالب فرهنگی  از پادشاه و دربار آغاز گشته و مرحله به مرحله تا پایین ترین روابط اجتماعی تثبیت میگردد و ذهن و ضمیر ناخوداگاه ما نهادینه میشوند.  جنس رابطه در این سیستم نه احترام متقابل دو انسان برابر، بلکه از نوع  رابطه ارباب رعیتی است. در کشورما روحانیت یکی از  پایه های  اساسی و ایدئولوژیک باز تولید نظامهای پادشاهی بوده. قبول  اتوریته مطلق "خدا" و ضرورت بی چون وچرای اطاعت از این موجود خیالی خصوصا در ادیان ابراهیمی. (داستان قربانی کردن اسمائیل) ماورای هر گونه منطق انسانی زمینه فکری برای اطاعت با چون و چرا از "خدایان" دیگر را مهیا می سازد. از طرف دیگر بسیاری از آموزش های کلیدی مذهب در برابر آزاد اندیشی و تفکر مستقل قرار گرفته و امکان نقد   آزاد و پذیرش صداهای مختلف را اساسا نفی و یا بشدت محدود مینماید. بطور تاریخی مذهب یکی از ابزار های اصلی باز تولید فرهنگ استبدادی بوده است. این نقش مذهب در رابطه با تحولات فکری در جوامع مدرن و نقد نگرش های تمامیت خواهانه از مذهب و قرار دادن   مذهب در حوزه  فردی  ومناسب در جوامع مدرن تا حد قابل ملاحظه ای تعدیل گردیده. اما دیدگاه های  بنیاد گرایانه دینی خواستار دخالت در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی بر مبنای تحمیل دگم های خود بر بقیه هستند. آزادی خواهان با چنین درک هایی از دین مبارزه می کنند. در جوامعی مانند ایران ما هنوز راه درازی برای پذیرفتن نقد دین در عرصه عمومی داریم.و بخش قابل ملاحظه ای از نیروهای اصلاح طلب مذهبی بجای تلاش برای اصلاح مفاهیم خشن و به روز کردن فرامین و سکولاریزه نمودن دین و تعریف جایگاه دین در جامعه ، کماکان برای غالب کردن نوعی دیگر از حکومت دینی و ادامه دخالت دین در تمامی عرصه هایی که به دین ربطی ندارد

( اقتصاد اسلامی،احزاب دینی، "روشنفکری دینی: و.....) تلاش میکنند. ظرفیت مذهبی ها برای تحمل هر گونه نقدی از اسلام بسیار محدود است . در این میان اسطوره ها و خرافات  دینی و اعتقاد کورکورانه،  زمینه رشد صداهای متفاوت را محدود نموده و در جهت بسط قدرت استبدادی عمل مینماید. فاجعه تجربه دولت دینی در سی سال گذشته دلیلی واضح بر این ادعاست.

1. تمامیت خواهی قدرت مداران:

شاید مهمترین ویژگی فرهنگ استبدادی نفی قبول چند  صدایی و تحمل نظرهای مخالف باشد. در این فرهنگ حرف یکی است. تحمل نظر دیگری وجود ندارد. این فرهنگ، فرهنگی بی "چراست". در این فرهنگ سئوال پرسیدن و یا مورد سئوال قرار گرفتن و بطور کلی شک کردن جایی ندارد. بقول زنده یاد مختاری این از خصوصیات فرهنگ شبان رمگی است. فرهنگ بی چرا.

اگر به انقلاب 57 نظر بیاندازیم، آنچه که از آنروز تا به امروز قابل مشاهده است: عدم تحمل نظر مخالف  بوسیله کسانی است که در موقعیت قدرت قرار میگیرند.  تمامیت خواهان نه تنها تحمل مخالفان خود را ندارند بلکه درنهایت و در روندی قابل پیش بینی به جان یاران و همفکران خود نیز میافتند. واقعیتی که در اخراج کردن بخشی از حاکمیت نظام ولایت فقیه بوسیله بخشی دیگر  وهمچنین در رفتار  برخی نیروهای سیاسی بوضوح دیده می شود. در مورد همفکران  خمینی که تبلور حاد ترین شکل تفکر استبدادی هستند. شاهد آنیم که از ابتدای انقلاب با اتکا به قدرت بدست آمده،  اول آزادی های سیاسی  بدست آمده حاصل انقلاب  ضد سلطنتی را قدم به قدم از بین بردند. با شعار یا روسری یا توسری نیمی از هموطنانمان را از حق ابتدایی آزادی پوشش با  زور محروم کردند. بعد سراغ مطبوعات مستقل رفتند. سپس نوبت "انقلاب فرهنگی" و "پاکسازی" دانشگاهها شد. در این انهدام فرهنگی،  هزاران استاد و دانشجو را بخاطر  دگر اندیشی از کار و دانشگاه محروم کردند. در این میان پروژه سرکوب  و حذف مختلف سیاسی از نهصت آزادی و جبهه ملی گرفته تا نیروهای چپ و رادیکال ادامه داشت. در نهایت بقول رفسنجانی "مشکل زندانیان سیاسی" را در سال 67  "حل" کردند. هزاران زندانی سیاسی حتی کسانی که بنحوی  از سیاست های رژیم دفاع می کردند را بخاطر دگر اندیشی در زندان ها قتل عام کردند. در این میان گاه به خودی ها نیز رحم نکردند و بسیاری از سران نظام و سپاه را در "تصادفات"  به "شهادت" رساندند. در روندی  همسو با تفکرات رهبرشان امروز به جایی رسیده اند  که نخست وزیر هشت ساله همان نظام و ریس جمهور هشت ساله آن عوامل بیگانه و مزدور امریکا معرفی میشوند!

این تمامیت خواهی حتی در نامگذاری  هم به چشم میخورد. انجمن های صنفی دانشجویی؛ کارگری و شوراهای محله ای که حتما باید یدک اسلامی بدوش بکشند تا اجازه فعالیت صنفی داشته باشند! حتی اسم انقلاب  57  را که اساسا انقلابی ضد استبداد سلطنتی بود و ریشه در مبارزات 150 ساله مردم ایران برای آزادی و نفی استبداد داشت، به انقلاب اسلامی تغییر دادند. سپس هر کسی را که مخالف خود دیدند بعنوان "ضد انقلاب" سرکوب کردند.

با رفراندام ضد دمکراتیک "جمهوری" اسلامی آری یا خیرامکان طرح خواسته نظام جمهوری غیر دینی را نفی کردند و سپس با دروغ و نیرنگ بر ارا 98 درصدی خود بالیدند.

البته اشتباه خواهد بود که این خصوصیات را محدود به بنیادگرایان دینی بدانیم، نگاهی به روش های ضد دمکراتیک در سازمانهای مختلف  نشانه های بارزی از این طرز تفکر را عریان میسازد. در اینجا به یک  ویژگی دیگر فرهنگ استبدادی میپردازیم . آن نقد ناپذیری است. این کیفیت خاص با ادغام در تفکرات سنتی که اساسا میانه خوبی با انتقاد ندارد، خود را تقریبا در تمامی سیاست مداران نشان میدهد. از رضا پهلوی گرفته که بعد از سی سال حاضر نیست  جنایات و خفقان دوران حکومت پدرش را قبول نماید و در هر مصاحبه ای با انواع  سر هم بندی ها در صدد توجیه دیکتاتوری سلطنتی است. تا موسوی که بعد سی سال استبداد دینی نه تنها  حاضر نیست کوچک ترین  انتقادی را به پایه گذار نظام ولایت فقیه متوجه سازد؛ بلکه چنان بی مهابا ازخمینی دفاع میکند که دهان هر ایرانی آگاهی از تعجب باز می ماند.  در طیف دیگر برخی رهبران سازمان های سیاسی وجود دارند که بدون کوچکترین نقدی به نقش خود در ایجاد مخرب ترین سیاست ها، کماکان در صدد افتخار دادن به جنبش آزادی خواهی به نظرات مشعع خود هستند. برادر رجوی و فرخ نگهدار دو نمونه از این "رهبرانی" هستند که با دیدگاههای استبدادی در حیطه قدرت خود، در جان باختن بسیاری از اعضا و هوادران  و شکست بزرگ ترین و محبوب ترین  سازمانهای سیاسی نقش داشته اند. اما کماکان بدون نقد نظرات و اشتباهات سنگین خود در عرصه سیاسی چولان میدهتد.  بدرستی کسانی که به تاریخ انقلاب 57 آگاهند ما اعتمادی به اینگونه "رهبران" ندارند.

بر خلاف  برخی نظرات اهمیت نقد نظرات گذشته سیاست مداران و مدعیان "رهبری" امروز بخاطرتصفیه حساب های شخصی نیست.  موضوع پر اهمیت درک و ریشه یابی اشکالات درتفکرات و روش ها برای ممانعت از تکرار اشتباهات  است. نقد سازنده  نگاه به فردا دارد.هدف چنین نقدی، تلاشی صادقانه است برای به حداکثر رسانیدن دستاوردهای جنبشی که با  جان  و روان به مصاف جنایت کاران میرود. هدف چنین نقدی رسیدن به اهدافی است که هزاران هزار ایرانی آزادی خواه و عدالت جو  با گذاشتن جان خود؛ مستقل از نظرات سیاسی و وابستگی سازمانی خواهان رسیدن به آن بودند.

خصوصیت دیگر فرهنگ استبدادی عدم وجود تفکر مستقل و آزاد اندیشی است. در برابر تفکر شبان رمگی؛ تفکر انتقادی قرار دارد. نگرشی که حاصل دوران روشنگری و یکی از بزرگترین دستاوردهای تمدن  بشری است. تفکر انتقادی به همه چیز شک میکند. خدا، شاه و رهبر را به پرسش میگیرد.

کسی که به خرد انتقادی معتقد است، باید تحمل شنیدن حرف مخالفش را نیز داشته باشد. عدم  قبول چند صدایی و تنوع عقاید بوسیله دیکتاتورها و نیروهای طرفدار آنها تنها راه حل را در تمکین میداند.  وتوجه به مستبد ترین گرایشات حکومتی این موضوع را آشکار میشازد. آنها مردم را بعنوان شهروندان مستقل دارای حق انتقاد نمیدانند. تنها رابطه ای که برای طرفداران فرهنگ استبدادی متصور است انفعال و تمکین است.

ریشه های استبداد را میتوان در قدرت غیر پاسخگو جستجو کرد.

نظریه پردازان نظام ولایت فقیه، مردم را بسان گوسفندانی میدانند که قدرت تفکر مستقل ندارند و "رهبر فرزانه ای" مثل خمینی یا خامنه ای میباید برایشان تصمیم بگیرد.  به موازات  در نظام پادشاهی، گفته میشود: شاه موهبتی الهی است که از طرف خداوند به مردم تقدیم شده. بنظر گروهی از سلطنت طلبان,  از آنجاییکه اکثریت  مردم از شعور کافی برخوردار نستند، کشورمان به این موهبت الهی برای ریاست حکومت بطور مادام العمر احتیاج دارد! سپس این موهبت الهی بوسیله پسر ارشد پادشاه  ادامه پیدا میکند! ولی فقیه یا پادشاه بالاترین قدرت نظام هستند؛ سران  مادام العمر حکومت هستند، سران ریاست کل قوا در اختیارشان است. اما مردم حق انتخاب یا عزل آنان را ندارند!  اگر به دقت در توجیهات این نظریات توجه کنیم، آنان را بزرگترین توهین به شعور ایرانیان خواهیم. دانست. این رهبران خداگونه هیچگونه ارتباطی با خواسته  های ایرانیان آزادی خواه و دمکرات در قرن 21 ندارند.

بقول زند یاد مختاری: دیکتاتور ها حضور یگری را فقط به شرط تمکین قبول میکنند  و حاضر به قبول تفاوت و حق وجود کسی یا کسانی که متفاوت فکر میکنند نیستند. آنها خواهان انفعال طرف مقابل هستند. در برابر .

در فرهنگ استبدادی جای سئوال کردن و شک کردن وجود ندارد. تک صدایی تشویق میشود و هر نظر مخلفی بچای نقد و بررسی سرکوب میشود. در حاد ترین نوع استبداد وجود شهروندمخالف نفی میگردد. هر مخالفی  یا دشمن است یا جاسوس. معترضین به استبداد یا  فریب خورده هستند و یا اعتشاش گر. وچود  شیاهت های فوق العاده  بیت ادبیات حکومت شاه و نظام کنونی شاهدی براید ادعاست که عایرغم تفاوت هایی چند، آبشخور فکری هر دو نظام در بعدی اساسی تر شباهت هایی بنیادین دارد. اساس این شباهت ها را باید در غلبه فرهنگ استبدادی  در این دو نظام جستجو کرد.

گرایشات حاد قبیله پرستی. در این فرهنگ؛ مرز بندی بین خودی  و ناخوودی اهمیت خاصی پیدا میکند. موصوع انسان و حقوق انسانی در این تفکرات با نفی میگردندند و یا اهمیت چندانی ندارند. آنجه که مهم است  ایدئولوژی و منافع حزب و  نظام است .

سنت و فرهنگ استبدادی:

به موازات تحولات اجتماعی؛ اقتصادی و سیاسی، فرهنگ نیز قاعدتا میبابد دچار تغییر و تحول گردد. در واقع یک شرط پویایی یک جامعه دینامیک بودن و قابلیت تغییر پذیری فرهنگ میباشد. اما قدرت سنت همیشه بر ایستایی و غیر قابل تغییر بودن فرهنگ تاکید نموده. دلایل پافشاری نیروهای سنتی بر این امر را شاید بتوان در ترس آنان از تحولات جدید  دانست. در مورد قدرتمندان ترس ار موقعیت برتر و امتیازهای موجود است و در میان اقشار

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه