بازگشت به صفحه اول

   

 
 

حقايق تکان دهنده پرونده دويست ميليارد دلاري درآمد نفتي که در پارس جنوبي از دست رفت

منصور بيطرف

ماجراي پارس جنوبي را بحق مي توان غم انگيز ترين ماجراي اقتصاد ايران خواند.

از يک طرف اين پروژه که زماني مي توانست ايران را ثروتمند کند به رغم تلاش هاي وافر کارشناسان اقتصادي و نفتي با تاخير بسيار زياد شروع شد (اين ميدان مشترک گازي با قطر در دهه 1350 يا اوايل دهه 1970 کشف شد و قطر در سال 1990 و ايران در سال 2001 از آن بهره برداري کرد) و از طرف ديگر با تغيير فقط يک دولت تمام تلاش هاي به ثمرنشسته فعالان اقتصادي بي اثر ماند و منطقه عسلويه بنابر گزارش هاي رسمي و غيررسمي کارشناسان منطقه عسلويه که نماد پيشرفته صنعت نفت ايران به حساب مي آمد به خواب رفته است.

منطقه عسلويه و ميدان پارس جنوبي را به درستي مي توان نماد عملکرد و فعاليت دولت نهم دانست.

وضعيت اين منطقه، پرچم فعاليت و توسعه اقتصادي دولت نهم است. زماني در اين منطقه حدود 100 هزار نيروي کار داخلي و خارجي به فعاليت مشغول بودند اکنون نيروي کار شاغل با کاهش 92درصدي حداکثر به 5 هزار نفر رسيده است..

زماني در اين منطقه شرکت هاي خارجي براي حضور در توسعه فازهاي ميدان پارس جنوبي به رقابت برخاسته بودند اکنون شاهد پروژه هاي به خواب رفته و کاهش شديد فعاليت هستيم به طوري که ديگر دولت قادر به تامين منابع مالي آن نيست و براي تامين آن مجبور به انتشار اوراق مشارکت شده است که اگر غير از اين باشد بنا بر اطلاعيه شرکت نفت و گاز پارس «طرح هاي برنامه ريزي شده پارس جنوبي با ادامه شرايط فعلي به بهره برداري نمي رسند.»

از اين رو پروژه پارس جنوبي را که دولت هاي قبلي پس از جنگ تحميلي با تمام توان به دنبال توسعه آن بودند تا در بهره برداري از آن از کشور همسايه قطر بيشتر عقب نمانيم، بايد نماد عملکرد اقتصادي دولت نهم دانست.

اگر به دنبال قضاوت درباره عملکرد اقتصادي دولت نهم هستيم، اگر مي خواهيم در اين خصوص به مقايسه عملکرد اقتصادي ميان دولت نهم با دولت قبلي بپردازيم و ارزشگذاري کنيم و اگر مي خواهيم ميان عمل و حرف دولت ها «فرق»بگذاريم که کدام دولت حرف زد و کدام دولت عمل کرد بايد عسلويه و پارس جنوبي را معيار و ملاک قرار دهيم. گزارش گنجي خفته يا خواب آشفته به بررسي وضعيت پارس جنوبي مي پردازد.
متاسفانه به دليل عدم وجود دورانديشي و تحليل و برنامه ريزي حساب شده دولت نهم در جهت منافع واقعي کشور و ملت، درآمد بيش از 300 ميليارد دلاري حاصل از فروش نفت (به اعتباري يک چهارم کل درآمد تاريخ صدساله صنعت نفت ايران)، به جاي تبديل شدن به سرمايه هاي رو زميني زاينده، صرف تبليغات روزمره گروهي با اهداف عميقاً توده گرايانه شد و يک فرصت تاريخي در جهت افزايش ثروت و رفاه ملت ثروتمند اما فقير مانده ايران از دست رفت.

اين نوشتار اما، به آنچه خواهد پرداخت بررسي وضعيت کلي پروژه هاي صنعت نفت و گاز و پتروشيمي و خصوصاً بررسي وضعيت پروژه ها در منطقه پارس جنوبي و ميدان مشترک با کشور همسايه، قطر، است که حسب الاتفاق در مقاطعي حجم عظيمي از فعاليت هاي تبليغي دولت نهم در حيطه پروژه هاي نفت و گاز بر اين نقطه طلايي بنا شده است.  

مخزن پارس جنوبي به عنوان بزرگ ترين مخزن گازي جهان (لطفاً دقت کنيد؛ بزرگ ترين مخزن گازي جهان ) به يقين مي تواند يک اهرم قوي اقتصادي و منبع بسيار مهم سرمايه يي براي مملکت بوده و در صورت استفاده هوشمندانه از اين سرمايه عظيم خدادادي، نقش چشمگيري در رونق کسب و کار و افزايش درآمد سرانه و بالا بردن سطح رفاه همه مردم داشته باشد.

نمونه اين سرمايه گذاري هوشمندانه توسط کشورهاي عربي کوچک حاشيه خليج فارس در سال هاي گذشته انجام شده است و نتيجه آن اين شده که هنگامي که کاسه گدايي کودکان معصوم اين مرز و بوم بر سر هر چهارراه پايتخت ايران به يقين ثروتمند، اشک هر ايراني دلسوز را ناگزير درمي آورد.

البته اين نوشتار قصد بررسي انگيزه ها و جهان بيني دولتمردان کشورهاي عربي را نداشته و آنچه قصد گوشزد کردن آن را دارد نحوه نگاه دورمدت به سرمايه يي است که متعلق به نسل هاست و بايد از اين امانت خدادادي به درستي در جهت بهبود احوال همين مردم استفاده کرد. 
در ابتدا براي آنکه فقط تصوري از حجم «هزينه زمان از دست رفته» در اين منطقه طلايي از دنيا داشته باشيد کافي است بدانيد ارزش سالانه محصولات گازي حاصل از توسعه هر فاز از پارس جنوبي بر مبناي قيمت متوسط روز اين محصولات در چند ماه گذشته بين 5/2 تا 5/3 ميليارد دلار است و به اين ترتيب براي 20 فازي که اکنون با تاخير مواجه اند سالانه 50 تا 75 ميليارد دلار ضرر زمان از دست رفته خواهيم داشت و اين فقط قسمتي از زيان هاي متعددي است که از تاخير در توسعه اين منطقه به اين مملکت وارد مي شود و به عنوان مثال زيان حاصل از تاخير در پروژه هاي پتروشيمي که در صورت به ثمر رسيدن فازهاي پارس جنوبي مي توانسته راه اندازي شود به تنهايي عدد بزرگي را به رقم فوق مي افزود. (در ادامه مطلب ليستي از عوايد حاصل از اين گنج عظيم را با هم مرور خواهيم کرد.) 

شايد به يقين (در خوشبينانه ترين حالت) بتوان گفت بي مبالاتي و بي تدبيري صورت گرفته طي اين چند سال در صنعت نفت اين کشور، در تاريخ پرفراز و نشيب اين مملکت اگر نه بي سابقه، کم سابقه بوده است.

هيچ هم احتياج به استدلال هاي پيچيده کارشناسي براي ورود به اين بحث نيست، چراکه وقتي وزارتخانه معظم نفت (که به اعتباري مهم ترين وزارتخانه مملکت است)، به رغم وجود افراد باصلاحيت در مملکت، طي اين چهار سال چندين ماه بدون سرپرست و چند ماه هم نيز با سرپرست اما بدون وزير اداره مي شود و در نهايت نيز در يک دوره چهارساله دو وزير را به خود مي بيند و تمامي شرکت هاي زيرمجموعه اين وزارتخانه نيز به رغم نياز به برنامه هاي درازمدت و دورانديشانه که ظرفيت مديريت گردش عظيم مالي موجود در اين صنعت را داشته باشد گاه تا چهار بار تعويض شده اند (نظير شرکت ملي پتروشيمي با متوسط سالي يک مدير،) ديگر باقي استدلالات، نقشبند ايوان است، و نيازي به بيان فاجعه يي که بر سر اين صنعت آمده نيست.

بسياري از همفکران رئيس جمهور محترم، تعويض مديران را نشانه يي از اصولگرايي و قاطعيت ايشان در برخورد با مديران ضعيف توصيف مي کنند اما مساله اينجاست که اين موضوع تا به حال علاوه بر اينکه خيلي به عملکرد آن افراد ربطي نداشته، تبديل به رويه جاري و آيين مملکت داري در دولت مهرورز نهم شده است..

موضوع اين نيست که مديري که ضعيف است نبايد عوض شود، بلکه موضوع اين است که صنايع بزرگ و کلان براي پيشرفت خود احتياج به برنامه هاي درازمدت و منسجم دارند و به همين دليل به جاي آنکه هر روز يک مدير جديد بياوريم و آن را به سرعت عوض کنيم بايد از ابتدا در انتخاب مديران باصلاحيت دقت و وسواس به خرج دهيم تا مجبور نشويم هر روز به بهانه يي مديران مجموعه هاي کلان کشور را تعويض کنيم و از اين رهگذر مصيبتي جديد را به کشور تحميل کنيم. 

البته نبايد از نظر دور داشت که حتي طي همين مدت نيز مجموعه نيروهاي لايق مديريتي و کارشناسي شاغل در صنعت نفت با تمام وجود در حال ارائه خدمات به اين صنعت ملي بوده اند. اما به دليل سوءمديريت هاي کلان مرسوم در کشور، متاسفانه قسمت عمده يي از اين زحمات يا به هدر رفته يا بلااستفاده مانده است.

اين موضوع علاوه براينکه ضرر عدم استفاده از سرمايه نيروهاي لايق و حقيقتاً ارزشمند اين صنعت را سبب شده است، باعث يأس و سرخوردگي گسترده جمع کثيري از نيروهاي باصلاحيت اين حوزه مهم اقتصادي مملکت نيز شده که يکي از نتايج اسفبار آن، سيل مهاجرت نيروهاي زبده و جوان ايران به ديگر کشورهاست.

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به سیمای نظام